مرتبط با : طنز
پلیس
ماشين پيكاني با شماره پلاك تهران ص از چراغ قرمز ردمي شه , حسن آژير كشان دنبالش مي افته و پشت سرهم داد مي زد : تهران صلي الله عليه و آله بزن كنار
راننده
حسن تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي
بستن لامپ
از حسن مي پرسن كه براي بستن يك لامپ به چند نفر احتياج داري؟ مي گه ۳ نفر. مي گن چرا ۳ نفر ؟ ميگه: يه نفر ميره بالا نردبون لامپ رو بگيره .. دو نفر هم از پايين، نردبون رو بچرخوونند
قرار
حسن تو پارك با يه دختره قرار گذاشته بوده ، بعد همين كه داشتن حرف ميزدن يهو دختره ميگه : واي بابام از دور داره مياد تركه : بابات تا حالا منو ديده ؟ دختره : نه تركه: اينكه ترس نداره ، بهش بگو من داداشتم
دوغ/ماست
داداش حسن قاشق قاشق ماست می ریخته تو رودخونه بعد حسن می یاد می گه چی کار می کنی؟داداشش می گه دارم دوغ درست می کنم!حسن بهش می گه همینه که می گن خنگی دیگه،آخه این همه دوغ رو کی می خواد بخوره؟
خواستگاری
ترکه میره خواستگاری ازش میپرسن چه كاره ای ؟ روش نمیشه بگه قصاب میگه لوازم یدكی گوسفند دارم
عزراييل
عزراييل مياد سراغ حسن . حسن خودش را ميزنه به مردن
رفيق جديد
حسن ميخواسته يك رفيق جديدشو به باقي رفقا معرفي كنه، رو به رفقاش ميكنه، ميگه: بچهها… قاسم. بعد رو به قاسم ميكنه، ميگه: قاسم جان… بچهها
شیر داغ
حسن مي خواسته شير داغ بخورد زير پاي گاوه آتيش روشن ميكند
رستوران
يه بار يه حسن داشته با خانوادش از جلوي رستوران رد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن. به بچه هاش ميگه بچا اگه بچاي خوبي باشين يه دفه ديگه هم از اينجا رددون مي كونم
کارت اینترنت
اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش
تن ماهی
به حسن ميگن چندتا تن ماهي نام ببر، ميگه: تن شيلانه، تن جنوب، تن سيكارو، تن چابهار، تن پير، تن پيغمبر، تن هر كي دوست داري دست از سر ما بردار!
باجه تلفن
حسن بعد از ۱۰ دقيقه از باجه تلفن بيرون مياد يه نفر ازش ميپرسه سالم بود ميگه آره فقط آفتابه نداشت
|